خب فکر کنم دوران نقاهت بعد از کنکورم تموم شد یه هفته بیخیالی.
دوران مدرسه یه دوست داشتم که تازه از اهواز اومده بود تهران . اون سال زمستون اولین باری که برف اومد ما تو مدرسه سر کلاس بودیم منتظر بودیم زنگ بخوره بپریم تو حیاط زیر برف بازی کنیم ولی عکس العمل اون دوستم هیچ وقت یادم نمیره، از برف می ترسید . می پرسید این چیه از آسمون میاد .خلاصه از فردای اون روز ترسش ریخت. حالا اینا رو نوشتم که بگم از ما که گذشت اما نکنه دیدن برف واسه اونایی که بعد از ما میان بشه حکایت این دوست اهوازی من. با این وضعیت آب و هوایی و جوی که اینجا داریم فکر کنم کم کم دیدن برف تو تهران واسه ما میشه خاطره واسه نسلای بعدی معجزه.
یه اسکرین سیور دارم که توش رعد و برق میزنه و بارون میاد خفن . تو روزای داغ تابستون جواب میداد حالا دنبال یکی دیگه ام که توش برف بیاد واسه زمستون سال دیگه!!
پ.ن: کی گفته "کلاغ ها هم از تهران رفتند" خودم 7 صبح پنج شنبه که رفته بودم کنکور بدم یه دسته شون رو دیدم تو آسمون. خوبه من خرافاتی نیستم وگر نه تاخیر 45 دقیقه ای شروع شدن آزمون و غلط بودن 2 – 3 تا سوال ریاضی رو به اون بدبختا نسبت می دادم.
همه این مسائل خود به خود حل میشه فقط اگه بپذیری که اینجا ایران است.