نیمه دوم مرداد 87
پنج شنبه ساعت 8 صبح کلاس زبان تخصصی
طبق معمول باز خواب موندم دیر رسیدم سر کلاس. ردیف سوم یه صندلی خالی پیدا کردم نشستم. بعد از چند دقیقه متوجه نگاهاش شدم . مدام برمی گشت و منو نگاه می کرد ولی من توجه نکردم .دو سه بار هم ازم سوال پرسید.ساعت 12 که کلاس تموم شد به سرعت ار کلاس اومدم بیرون چون کلاس بعدیم 12شروع می شد.
هفته بعد
پنج شنبه ساعت 8 صبح کلاس زبان تخصصی
طبق معمول . . . . استاد انتراک که داد اومد نزدیکم انگار می خواست چیزی بگه من خودمو با گوشیم سرگرم کردم رفت بیرون . وقتی برگشت اومد کنار صندلیم سر صحبت رو باز کرد و یکم شوخی کردیم و خندیدیم. ساعت 12 از کلاس زدم بیرون چون . . . .
هفته بعدش
پنح شنبه ساعت 8 صبح کلاس زبان تخصصی
طبق معمول . . . . ولی اون نیومده بود.
هفته بعدی
سه شنبه ساعت 2:15 کلاس زبان تخصصی
اینبار زود رسیدم 2 نفر تو کلاس بودن ولی اون نبود. نشستم ردیف سوم . داشتم فکر می کردم نه راستشو بگم داشتم دعا می کردم که بیاد ببینمش یه دفه صداش پیچید تو کلاس و امد کنارم نشست ولی من حتی یه نیم نگاهم بهش نکردم. 2- 3 بارم خواست سر حرفو باز کنه ولی من راه ندادم. نمی دونم چرا !!!
همون هفته
پنج شنبه ساعت 8 صبح کلاس زبان تخصصی
طبق معمول . . . . وقتی امدم جلوی در کلاس وایساده بود منو که دید خیلی آروم گفت سلام . منم جوری که خودم هم نشنیدم گفتم سلام و رفتم تو کلاس.
هفته آخر
پنج شنبه ساعت 8 صبح کلاس زبان تخصصی
اینبار اون دیرتر از من رسید کنارم یه صندلی خالی بود اومد بشینه یکی از بچه ها گفت جا گرفته برای کسی.
اینبار ساعت 12 با سرعت کلاس رو ترک نکردم برعکس خیلی آروم و آهسته ولی
حالا تنها دلخوشیم صداشه که وقتی تو کلاس با هم حرف زدیم تو mp3 player ضبط شده.