تبليغاتX
سایه خیالی
 

 

داشتم فکر می کردم کاش می شد یه وسیله ای اختراع کرد که بشه از تصاویر خاطره انگیز و به یادموندی بچگی عکس گرفت. عکس عموزاده ها و عمه زادهام وقتی داریم توی حیاط خونه پدر بزرگم دنبال هم می دویم. عکس حیاط خونه پدربزرگم با اون باغچه های پرگلش ،عموم که داره با وسواس خاصی گلا رو برانداز می کنه انگار داره گلبرگارو میشماره آخه دو سه دفعه توپمون افتاد وسط گلای باغچه.عکس مادر بزرگم که یه قالیچه پهن کرده تو ایوون عمه یه استکان چای خوشرنگ گذاشته جلوش نمی دونی با چه کیفی داره بازی کردن مارو تماشا می کنه . عکس عمارت دوطبقه ای که همه ی پنج شنبه ها ی سال همه عمو ها م  و عمه  ، عروس و داماد ها  و نوه ها جمع می شدیم توش. عکس پدربزرگم که مثل همیشه عصا بدست روی صندلیش نشسته خیره شده به جمعیتی که دور تا دور سفره نشسته اند و صدای خنده و شادیشون تا کجاها که نمی رفت. عکس عمو کوچیکم وقتی که عمه منو می فرستاد تا صداش کنم برای شام بیاد پایین وقتی وارد اتاقش می شدم کف اتاق پر بود از کاغذ های نوشته شده و خودش هم  با اون قیافه ی ژولیده در حال تکمیل محاسبات و فرمول هایی بود که روی دیوار نوشته بود. و ده ها خاطره ی دیگه. دوست داشتم که اگر این عکسارو داشتم به بچه هام نشون می دادم که بدونن زندگی جور دیگه ای هم بوده .

 

 

پ.ن1: آسانسور زمان اختراع نشده هنوز ؟؟!!

پ.ن2: امشب احساسات نوستالوژیکیم زده بالا اساسی.

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 0:25 توسط سایه

 

 چقدر احساس بدی دارم وقتی مجبورم برخلاف احساسات واقعیم خودم رو خوشحال و بی تفاوت  نشون بدم و تو چقدر خودخواهی که برای اینکه عذاب وجدان نداشته باشی  از من میخوای اینطوری باشم.حتی نمی تونم بهت بگم منو از شر این تلفنای گاه و بیگاهت را حت کن. میگی زنگ زدم حالت رو بپرسم ولی در واقع حالم رو می گیری. خیلی دوست دارم بدونم تنهایت با کی پر می شه. دفعه پیش که زنگ زدی می خواستم ازت بپرسم ولی ... نتونستم. ترسیدم. کاش آدرس اینجا رو داشتی حداقل نوشته هامو می خوندی حرفایی که نمی تونم بگم ولی می نویسم.

پ .ن 1: همین الان یه فرق اساسی دست نوشته های وبلاگی رو با دست نوشته کاغذی کشف کردم اینجا دیگه جای قطره اشک که موقع نوشتن از روی گونه سر خورده و افتاده دیده نمی شه.

پ.ن2: همون بهتر که آدرس اینجا رو نمی دونی.

 سردمه .... من هنوز تو زمستون موندم.

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:41 توسط سایه