تبليغاتX
سایه خیالی
 

 

صورتش از باد سردی که هر چند دقیقه یه بار شدت می گرفت سرخ شده بود. چشماش می سوخت. اما سرسختانه توی پیاده رو روبروی رستورانی که برای اولین بار با هم رفته بودن وایساده بود.اولین بار بود که دیر میکرد. دوست داشت برای آخرین بار با هم از این در برن تو.قرارشون بود که شبی به یاد موندنی باشه واسه هر دوشون. سعی کرد برای هزارمین بار لحظه ی دیدنش رو مجسم کنه ... چشماشو بست ... دست گرمی بازوشو گرفت و زیر گوشش گفت: چرا اینجا وایسادی دختر؟ ...

دیگه از سرمای بیرون خبری نبود. پشت یه میز روبروی کسی نشسته بود که یه روزی فکر میکرد مرد زندگیش میشه. اما حالا قرار دیدار خداحافظی گذاشته بود. بدون اینکه حرفی بزنه دو تا دستاشو گذاشته بود روی میز و خیره شده بود بهش. یه دفه یاد چیزی افتاد از توی کیفش دوربینی بیرون اورد باید این نگاه و همیشگی میکرد .چند تا عکس از صورتش با همون نگاه چند تا عکس از حالت نشستنش، چند تا عکس از صورتش در حال خندیدن که سر این یکی اونقدر خندیدن که اشکشون در اومد.

دختر یه عالمه حرف داشت واسه گفتن ، پسر سراپا گوش بود واسه شنیدن  .فقط می خواست بشنوه

دختر بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش پرسید: پروازت ساعت چنده؟

بی احساس تر از این جمله نبود.

بعدشم برای هم آرزوی موفقیت کردن و به ظاهر خیلی عادی از هم جدا شدن.

 

پ ن 1: یعنی کی می تونه باشه این دختره؟؟؟ .........

پ ن2: ..... باور ندارم ...

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 1:58 توسط سایه |

 

 

 

 این ترم آخری بدجوری حس سرکار بودن دارم.4 سال و نیم از عمرم رفت.

دیروز رفتم کارخونه برگه امضا شده ی دوره ی کارآموزی و گواهی پایان دوره رو گرفتم. فقط 2 جلسه رفتم بهم داد 17. تازه در کمال پررویی به خانم دکتر گفتم می شه پروژه کارآموزی یکی از بچه ها رو بدید من ببرم بنویسم براتون بیارم ( فکر نمی کردم اینقدر پررو باشم). البته خانم دکتر فرمودند: خیر. ولی گواهی کردن که بنده 240 ساعت دوره ی کارآموزی رو با موفقیت پشت سر گذاشتم.

فکر کن پیش یه خانم دکتر متشخص نشستی داری واسه نمره چک و چونه میزنی یهو موبایلت زنگ بخوره اونم با چه آهنگی ( امیر رضا یا- آرمین 2afm شاهین فلاکت-  فلاکت رضایا 2afm فلاکت گوش کن

مهربون من همه جون من فدای احساس قشنگت- وقتی نگا می کنی و میگی دوسم داری بگیر دستامو تودستت...) تا همین جا خوند که من رسیدم . یدفه دیدم همه دارن منو نگاه میکنن منم هول شدم گفتم مجازه نشنیدین.

همین دیگه تموم.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 1:7 توسط سایه |