تبليغاتX
سایه خیالی

 

چقدر زود گذشت . انگار همین دیروز بود ...

خیلی خوشحالم که بعد از یک سال و چند ماه رفتی سرخونه و زندگی خودت. مبارکت باشه!

اون شب اونقدر خوش بودم که یادم رفت گریه کنم! نه واسه این که رفتی .یکدفه دلم واسه اون همه خاطره  که باهم داشتیم تنگ شد. گریه کردم واسه خودم ، واسه تو، واسه نبودن اون کسایی که باید می بودن... ولی ...

 

 

 

پ.ن: تو مثل من مغرور نباش لطفا.

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 1:47 توسط سایه