امروز با زهرا قرار گذاشتیم بریم دانشگاه امیر کبیر برای کپی کردن چند صفحه ازchemical abstrac واسه درس متون تخصصی ، جاتون خالی ضایع شدیم چون رامون ندادن. البته با این وضعیتی که ما رفتیم بهتر از این نتیجه نمی داد .معرفی نامه که نداشتیم . کارت دانشجویی من که اعتبارش تموم شده و تمدیدش نکردم زهرا هم که اصلا کارت دانشجویی نداره . اصلا ما واسه چی رفتیم ؟؟؟
چه خوب که خوابم تعبیر شد و بالاخره تهرانم بارون اومد البته وقتی اومد که من خواب بودم آخه حدود 4-5 صبح بود!!
دیشب خواب می دیدم داره بارون میاد. صبح هم با صدای تند بارون که تو گوشم پیچید بیدار شدم ولی وقتی از پنجره بیرون رو نگاه کردم باز هم خورشید بود که خودنمایی می کرد.
نمی دونم چرا این روزا وقتی به آسمون نگاه می کنم دنبال یه تیکه ابر سیاه می گردم. شاید....... شاید دنبال یه همراه واسه اشک ریختنم.
امروز کلاس نداشتم ولی به خاطر حذف و اضافه مجبورشدم برم.
ساعت 7:40 توی کوچه ی دانشگاه جلوی در یه خونه یه بچه گربه میو میو میکرد. فکرکنم گشنه اش بود. با خودم گفتم کاش الان یه تیکه گوشت داشتم ، میدادم بهش بخوره.
زنگ زدم به زهرا....
ساعت 8:40 : اول رفتیم یه برگه گرفتیم بعد از شنیدن غرغرای مدیر گروه در حین امضا کردن و البته شنیدن این جمله ی قصار ایشون که می فرمایند " حذف و اضافه که برای اضافه کردن نیست ، برای حذف کردنه"!!!! ( اینو بگم که ایشون 13 سال لندن تشریف داشتن )1 دنبال خانم نصیری گشتم که گره ی کارم به دستش باز میشد. می گم: خانم نصیری من ترم آخرم درس انقلابم با همه ی کدام تداخل داره. میگه: خب نگیر دوباره میگم: من ترم آخرم. میگه: خب کد درسای دیگه رو تغییر بده!!!! میگه: من واسه تو جا نگرفتم.پس بشین تا بگم دانشکده فنی مهندسی واست کد وا کنه.
ساعت 9 : خلاصه یه کد درپیت بهم داد. ساعت 6-7:30
ساعت 10:20 : زهرا بیکار بود منم بیکارتر ،کلی با هم درد و دل کردیم تا شیوا امد... منم امدم خونه.
1- گفتم شاید ربطی داشته باشه.
راستی موقع برگشتن تو کوچه ی دانشگاه یه بچه گربه دیدم که داشت سعی میکرد یه تیکه نون رو بخوره .
آدما
آدما از آدما زود سیر میشن
آدما از عشق هم دلگیر میشن
آدما رو عشقشون پا میزارن
آدما آدم و تنها میزارن
پ.ن: پشت یه صندلی سر کلاس طیف پیداش کردم.